
امروز که صب از خواب بیدار شدم اصلا دل و دماغ کاری رو نداشتم نه درس بخونم و نه حتی نقاشی کنم ، میشه گفت شاید به خاطر pms لعنتی هس یا هم هوای گرفته زنجان. به سرم زد بیام بلاگفا. خیلی وقته چیزی ننوشتم از روزمرگی هام نگفتم . اما اینکه دیدم چندتا از دوستای قدیمی برام کامنت گذاشتن کلی انرژی گرفتم . خوبه که حداقل بلاگفا هس. من دارم تو مسیری پیش میرم که همه چی رو زیر پا گذاشتم تا تو این نقطه وایسم کاش بتونم از عهده خیلی کارا بر بیام سر موقع بتونم مقالمو بنویسم. اپلای کنم . بخوانید...
ادامه مطلب
مدت زیادیه که از بلاگفا بی خبرم . به این نتیجه رسیدم که بلاگفا بهترین جا برا ثبت خاطرات لحظاتیه که نمی تونی به کسی بازگو کنی .چقدر زجر اوره دوست داشتن کسی که به خودش قول داده هیچ درکی از احساساتت نداشته باشه . × پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۹ × 15:13 × شادی × Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
تولد معلم فیزیکمون، خونه تکونی ، (آخ که بد جووووری خسمممم ) قهر کردن بیخودی سمانه . و امروزم روز آخر مدرسه کلی داستانه برا خودش حسش نیس ایشالا فردا یا پس فردا . که خیلی خیلی حرف دارم...
ادامه مطلب
تولد معلم فیزیکمون، خونه تکونی ، (آخ که بد جووووری خسمممم ) قهر کردن بیخودی سمانه . و امروزم روز آخر مدرسه کلی داستانه برا خودش حسش نیس ایشالا فردا یا پس فردا . که خیلی خیلی حرف دارم...
ادامه مطلب
همه چی به اراده ی ما آدما بستگی داره انسان یه قدرتی داره که حتی می تونه کوه رو بکنهxa0 منتها یکمی تنبلی می کنیم همه رو نمی دونم اما من یکمی تنبلی می کنم اما نه دیگ اگه زمین به آسمون بره آسمون به زمین بیاد باید مثل قبلنام تو رسیدن به هدفام مصمم باشم و بتونم مقابل همه بایستم .xa0 صد بار گفتم الان هم میگم آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام مقابلش زانو بزند xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
چه خوبه همیشه تو زندگی آدما یکی باشه که به قول معروف به عشقش همه کارا انجام بده حتی از ساعت 7xa0 بیدار بشه هی ساعتو چک کنه که کی از راه می رسه به خاطرش همه ی اتاقای خونشو جارو بزنه حیات و ابxa0 بزنه گلارو آب بده بعدش یه دوش سرد بگیره و بیاد لباسای خوشگل بپوشه و بعدش آرایش کنه به خودش برسهxa0 اون رنگی رو که دوس داره واسه خاطرش ناخناشو لاک بزنه خلاصه کلی چیزای دیگ این جور آدما رو برا تک تکتونxa0 آرزو می کنم حتی اون نفر دوست خوبه آدم باشه .xa0 خوش باشینxa0...
ادامه مطلب
اول از همه سلام. چند وقتی هس که کلا نمی تونم به طور کامل به چیزی فکر کنم به جز آینده و درس. برا همینه که نمی تونم بنویسم بازم از خاطرات گذشته. الان. درسته تابستون داره کم کم تموم میشه اما من و دوستام فقط با کتاب و درس و کلاس بودیم هم جذاب بود هم یه کمی خسته کننده . وقتی می خوام بنویسم کلا بعضی چیزایی یادم میاد که مجبور میشم پاکشون کنم وقتی اونی که می خوای پستتو بخونه و اون نیس بخونه دیگ نوشتن بی معنی میشه برام . نمیدونم چی بگم کلا با اینکه سکوت کردم اما سکوتم بالاتر از یه فریاد هس xa0...
ادامه مطلب